۳۱ فروردین ۱۳۹۷

  • تلگرام
  • اینستاگرام

گفتگویی طنز با یکی از بازاریان میوه به مناسبت شب یلدا

گفتگویی طنز با یکی از بازاریان میوه به مناسبت شب یلدا

-لطفا خودتون رو برای خوانندگان نشریه کمنزیل معرفی
کنید؟
اینجانب محمد جواد پوراصغریان شهربابکی
-می شه همون پوراصغریان تنها صداتون کنم؟
نه یکی از افتخاراتم همون پسوند شهربابکی هست چون شهربابکی
بودنم واسم عزیزه ،ما خودمون تو گودیم متوجه نمی شیم ولی اگه
لختی به گذشته نگاه کنیم متوجه این افتخار می شیم که خارج
این بحث هست
پس من صداتون می کنم آقای شهربابکی؟
خیلی هم خوبه
مشکلات این شغل میوه فروشی چیه؟
شغل به ظاهر خوبیه، ولی سختی های زیادی داره و کسی تو این
کار موفقه که قدرت ریسکش بالا باشه و صبر و تحمل داشته باشه
که من خودم گاهی تو خلوت خودم پشیمون می شم که چرا کار
دولتی رو رها کردم و این کار رو ادامه دادم. چون مسئولان هیچ
حمایتی نمی کنن مثلاٌ شهر داری یه طرح سد معبر و اجرا میکنه
و بیست و چهار ساعته می یان و جمع می کنن. یا شبونه می یان
بارتو بر می دارن می برن و محکوم هم هستی. ولی خوشبختانه
یه هفته تب اجرای طرح سد معبر بیشتر دوام نداره و ظاهراً قاعده
خاصی نداره!!!
شب یلدا از نظرت چه شبیه؟
برای ما که شب عزیزیه هر چند که یک فقط یک دقیقه از بقیه
شبا بلندتره. مهم همون دورهم بودنه که دیگه چیزی ازش نمونده.
شایدم به خاطر مشغله مردمه
بار مستقیم از مزرعه میاد دیگه؟
نه از میدون تره بار البته این رو هم بگم که درسته شهربابک
خیلی پیشرفت نکرده اما توی زمینه ی تره بار به لطف مسئولین
شهربابک دو تا میدون تره بار داره در صورتی که تهران با اون همه
بزرگی فقط یه میدون تره بار داره حالا به نفع کی بشه خدا میدونه
-با توجه به نزدیک شدن به انتخابات شورا اگه شما می
خواستین هفت میوه رو بفرستید شورا کدوم میوه ها رو
انتخاب می کردید؟
بنده آگه می خواستم این کار رو بکن حتما گلچین ها رو انتخاب
می کردم و کاری به خوشکلی و قیمتشون نداشتم اول هندوانه رو
چون تو هر فصلی می شه خوردش دوم پیاز چون جدا از مزیت
هاش لایه لایه بودنش هست که همه رو درگیر خودش می کنه
سوم انار که نماد نظم و ترتیب هست و چهارم گوجه بخاطر ارزش
غذایش و هم اینکه وقتی دیدی داره تلف می شه ربش می کنیم
پنجم خیار چنبر بخاطر اینکه یکی در میون تلخه ) جذبه داشتن(
شم کیوی که آگه مجبور شدن بتونم با پوست هم بخورند و هفتم
توت فرنگی بخاطر ظرافتش
-یعنی میفرمایید پیاز میتونه جای احمد یوسفی رو توی
دل مردم بگیره؟ اگه هم نتونه لایه لایه بودنش به درد دنیای
سیاست میخوره
– شما انگوراتون تو چی نگهداری می کنین؟
تو سبد. انگورا آخر فصل رو تو صندوق
– چه جوری میشه تا شب یلدا انگور نگه بداری؟
اگرم بشه نگه بداری دیگه کیفیت نداره، ولی اواخر پائیز دیدم
که میان چند تا جعبه ای می برن. همیشه هم برام سوال بوده
که چه جوری اینا رو نگهداری می کنن که خراب نمی شه. ولی
هیچ وقت نپرسیدم. یکی از برندای کارم همینه که فضولی تو کار
مشتری نمی کنم.
– خیار خوب هم می یارین؟
بله میاریم همیشه جنس خوب واسه مشتری خوب و دست به
نقد هست
-خیار خوب نصیب کفتار میشه یعنی چی؟
کفتار که خیار نمیخوره
– شبای یلدا چقدر هندونه فروش دارین؟ بستگی داره چقدر بتونیم
هندونه زیر بغل مشتری بزاریم! معمولاً تا دم ماشین هم براشون
می بریم که درست و حسابی بره زیر بغلشون
– آقای شهربابکی می بینم که سیر رو کنار کدو میزارید
دلیلش چیه؟
اره واسه اینکه وقتی کنار هم باشن وقت مشتری گرفته نمی شه
هم سیر رو می بینن و هم کدو رو
– تا حالا شده خربزه بخورین و پای لرزش بشینین؟
نه اخه ما خودمون اینکاره ایم میدونیم کی بخوریم و کدومشو
بخوریم تا لرز نکنیم ولی شده خربزه بخریم لرز به تنمون بیاد باز
چرا؟همین چند وقت پیش یه بار این کار رو کردم. ضرر داد م. ولی
خیلی وقتا هم شده دیدم که اشتباه کردم بارو نیاوردم و زود زدم
زیر حرفم که ضرر نکنم.
– به نظرت کار درستی بوده که زیر حرفت بزنی؟
از مردونگی بدوره. ای بابا وقتی مسئولین از بالا تا پایین وعده
می دن و زیر حرفشون می زنن چرا ما بخوایم مردونگی کنیم. ما
تنهاییش به یه نفر ضرر میرسونیم جمله ی ببخشید معذرت می
خوایم رو برا همین موقع ها گذاشتن دیگه
– مردم رو به کدوم میوه شبیه تر میبینی؟
به پرتقال تو سرخ از بس دلشون خونه
– مسئولین رو به چی تشبیه می کنن؟
کدو تنبل!
– وضعیت این شهر رو چه جوری می بینی؟
من به خاطر کارم خیلی به این شهر و اون شهر می رم و هر شهری
رو که می بینم روز به روز پیشرفت می کنه غیر از شهر بابک، که
البته این مسئله آنقدرها هم منفی نیست چون مسئولین ظاهراً
قصد دارند شهربابک رو هم مثل میمند به عنوان آثار باستانی
معرفی کنند و اگر هم کاری در حد رنگ آمیزی و روکش آسفالت
هم انجام می شه حکم همون مرمت آثار باستانی رو داره!
– خاطری طنزی نداری از سیاسیون که برامون تعریف کنی؟
اولین دور شورا پدرم طرفدار سر سخت یکی از کاندیداها بود. یک
روز به خونه دعوتش کرد برای جلسه س
خنرانی و تص
میم گرفت گوسفندی رو که من خیلی دوستش داشتم جلوی پای
حاج آقا بکشه. من گریه می کردم و پدرم شاخهای بزرو گرفته
بود و توی کوچه می کشید و این سختترین لحظه زندگیم تا اون
لحظه بود وقتی که من کاملاً نا امید شدم حاج آقای به پدرم گفت
من راضی نیسم، مدیون منی اگه گوسفند رو بکشی خلاصه با کلی
اصرار پدرم را منصرف کرد که شیرین ترین لحظه زندگیم بود من
شب از پدرم پرسیدم اگر واقعا گوسفند مرا کشته بودید خیلی
ناراحت می شدم، شانس آوردیم که حاج آقا نگذاشت. پدرم خنده
ای کرد و گفت: تو هنوز بچه ای
باید بزرگ بشی تا بفهمی سیاست یعنی چه! اینها همش فیلم بود
من با حاج آقا هماهنگ کرده بودم!!!
پس خانوادگی هندونه زیر بغل ملت میدین؟
آره ولی اون بنده خدا زیاد جزو ملت حساب نمیشد
-تو که با مردم این شهر سرو کار دارین مردم رو چطوری
می بینی؟
مردم شهر بابک به نظر من واقعاً مردم با فرهنگ و روشن فکری
هستند و ای کاش مسئولین می دانستند که اگر مردم در بعضی
جاها تحمل می کنند از نجابتشان است
-حرف اخر؟
تشکر می کنم از شما دوست عزیز و از مردم دوست داشتنی و قدر
شناس شهرم و در پایان تشکر می کنم از آقای شهردار محترم
که بعد از چندین سال کوچه خونمون رو آسفالت کردن بماند که
شیب کل کوچه رو به سمت جلوی در خونه ما دادن که موقع
بارندگی چاله ای آب زیبایی خونه ما را دو چندان کرده که خودم
هم نمیدونم چه میوه ی تری براشون فروختم

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *