رانندگی با لگن

رانندگی با لگن

دکتر اسماعیل امینی

رانندگی با لگن

 

یکی رفت و با قسط ماشین خرید

بلافاصله پشت فرمان پرید

 

چنان غرق شادی شد آن بی‌نوا

که پر زد دلش از زمین تا هوا

 

هوا پُر شد آن روز در کلّه‌اش

پرید آن زمان گرگ در گلّه‌اش

 

چه گرگی! همه شاد و شنگول و مست

که از عقل و جان، همزمان شسته دست

 

زد استارت راننده اما چه سود

خیابان پر از های و هو گشت و دود

 

لگن بود ماشین و خودرو نبود

در آن هیچ یک پیچ هم نو نبود

 

چو رانندگی کرد آغاز مرد

نه رانندگی، بلکه پرواز کرد

 

بتاز و بگاز و ببوق و برو

برو تا توانی بیفتی جلو

به ویراژ و بوق و چراغ و شتاب

زرنگی کن و راه خود را بیاب

 

خیابان و میدان فقط مال توست

تو پیشی و یک شهر دنبال توست

 

همه تابلوها به نام تو‌اند

سوار و پیاده غلام تو‌اند

 

تویی یکه تازِ اتوبان تویی

و اسطورۀ دست فرمان تویی

 

چه خوش بود رانندۀ خودپسند

که از باد وباران نیابد گزند

 

ولی از قضا یک تریلی رسید

زد و لاشۀ آن لگن را درید

[]

الا خوش خیالانِ رانندگی

به اوهام، بازندۀ زندگی

 

خدا بنده‌ای را ضمانت کند

که رانندگی با متانت کند

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *