داستان کوتاه احمد طالبیان

داستان کوتاه  احمد طالبیان

عشرت خانم و آقا غلام زن و شوهر فرهنگ دوستی هستند. آنها بیشتر شبکه 4 سیما را که شبکه دانایی است نگاه میکنند. از بخت بد آنها، شبکه دانایی هم، آنشب لعنتی-همان شبی که فردایش عشرت و غلام را به جرم دزدی گرفتند- فیلم گانگستری گذاشته بود. توی فیلم نشان داد، چطور یک زن و شوهر ایتالیایی یک بانک را به راحتی آب خوردن زدند و آب از آب تکان نخورد. همان شد که بعد از فیلم همزمان با میزگرد نقد فیلم در تلویزیون، عشرت خانوم و آقا غلام میزگرد بدبختی داشتند و در مورد مشکلات عدیده ای صحبت کردند که بعد از بیکاری آقا غلام از شرکت های خصوصی مس، اتفاق افتاده بود. اینجا بود که تاثیرات فیلم بی فرهنگ، خودش را نشان داد. همان موقع بود که غلام یک کاغذ و قلم برداشت و نقشه ای را کشید که بر اساس آن بروند بانک محله پایین را بزنند و یک عمر راحت زندگی کنند…
فردایش چند جوراب زنانه ی گشاد نشسته که مدتها در پای عشرت خانوم، رفیق گرمابه و گلستان بودند، را برداشته و راهی سرقت از بانک شدند. از همان جلوی در خانه، جوراب ها را به سر کشیدند تا حتی دوربینهای آیفن همسایه ها هم نتوانند تصویرشان را بگیرند. هنوز به بانک نرسیده بودند که یکی داد: زد آی دزد …..دزد….. بگیریدشان…
همان موقع؛ موتورسواری از کنار عشرت خانوم و آقا غلام، به سرعت باد گذشت. مردمی که به دنبالش بودند، به گردش هم نرسیدند. آنوقت بود که مردم، تازه متوجه دو نفر، نقاب به چهره، شدند. کاملا معلوم بود که سناریوی ذهن مردم چه بود. همه به این فکر می کردند که؛ آن دو نقاب دار، همان همدستان دزدها بودند که از بخت بدشان جا مانده اند و این شد که عشرت خانوم و آقا غلام زیر مشت و لگدهای مردم قرار گرفتند..
و آن شد که آقا غلام و عشرت خانم پس از آزادی از زندان، به جای شبکه 4 (همان شبکه دانایی)، برنامه های شبکه پویا را نگاه میکردند، البته به غیر از پاندای کانگ فو کار…!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *